بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
(فروغ فرخ زاد)
********
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
(فروغ فرخ زاد)
********
گل های بی رنگ
گل های بی بو
در یک صحرا خیال
در یک بهار بی گل
می رویند از خاک
چون بی رنگند - بی بو
ندارند هیچ باک
گلهای بی رنگ!
(شقایق احمدی)
********
سکوت پر از صداست
پر از حرف و
نا گفته هاست.
پس...
ساکت
خاموش.
(شقایق احمدی)
********
برای اعتراف به کلیسا می روم!
رو در روی علفهای روییده بر دیوار کهنه می ایستم
همه ی گناهان خود را یکجا اعتراف می کنم!
بخشیده خواهم شد به یقین
علفها بی واسطه با خدا سخن می گویند...
(حسین پناهی)
********
شب در چشمان من است
به سیاهی چشمانم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمانم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشم های من نگاه کن
پلک اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت...
(حسین پناهی)
********
"طرح 2"
ای گنجشک آخرین شاخه
به دوردست ها نگاه کن
آیا هنوز کودکی می خندد؟
(الیاس علوی)
********
"بی برکت"
نه چون دیگر مردگان
که به خاک بر می گردند
با تشریفاتی درخور
اول چشم هاشان را فراموش می کنند
بعد لب ها
دست ها
ما اما فسیل شدیم
در چند ثانیه
خاکستر ما دودی بود
که هوای شب را آلوده کرده بود
و نسیمی که سیم های رابطه را...
#
فرق می کند
لذت خنجری در سینه
که تا اعماق کودکی به پیش می رود
گلوله عاشقی که به پیشانی ات فکر می کند.
فرق می کند
با بمبی که شانه های عزاداران را خمار می گذارد
#
بر کدام بدن
بر کدام جنازه نماز می خوانید
حتی پوکه ای نماند از استخوان مان
و موریانه ها خواهند گفت:
{چه مرده های بی برکتی!}
(الیاس علوی)
********
چه فرقی می کند
سواحل {مونته ویدئو} باشد
یا پشت خط نازی آباد
یتیمان جهان همیشه با یک لهجه سخن می گویند.
(مهدی وزیربانی)
********
درخت پیر باغ از گفتن خاطره خاموش است
گاهی درخت هم صدای تبر را عاشقانه گوش می دهد.
(مهدی وزیربانی)
********
دوستت می دارم
این اولین دروغ خداوند است
عزراعیل می داند.
(مهدی وزیربانی)
********
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمی برید از من
خدا به نیمی از خویش و نیمی از ابلیس
در آن سپیده چه معجونی آفرید از من
زمین سوخته ام نا امید و بی برکت
که جز مراتع نفرت نمی چرید از من
عجب که راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من
خزان به قیمت جان جار می زنید اما
بهار را به پشیزی نمی خرید از من
شما هر آئینه آئینه اید و من همه آه
عجیب نیست کز اینسان مکدرید از من
نه در تبری من نیز بیم رسوائی است
به لب مباد که نامی بیاورید از من
اگر فرو بنشیند ز خون من عطشی
چه جای واهمه تیغ از شما ورید از من
چه پیک لایق پیغمبری به سوی شماست
شما که قاصد صد شانه بر سرید از من
برایتان چه بگویم زیاده بانوی من
شما که با غم من آشناترید از من
(حسین منزوی)
********
پ ن: توی دستای تو باید
به سیگار هم حسادت کرد*
*از آهنگ ته سیگار. خواننده: رستاک